حوالیِبرگهایِنارنج.
Persian
به دنیا آمده بودیم، برای بوی عطر نارنج؛
برای اینکه بی مهابا، سیب را گاز بزنیم،
برای به آغوش کشیدنِ یکدیگر،
برای از ته دل خندیدن،
به ما گفته بودند اینجا از روز اول، فقط بخندید.
افسوس که ما دیر فهمیدیم و آخر، به وقتِ مرگ، به همه آنچه بر سرمان آمد، خندیدیم.